الشيخ نجم الدين الطبسي ( مترجم : ابهرى ، معزى ، رمضانى )
354
موارد السجن في النصوص والفتاوى ( حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام ) ( فارسى )
سزاى كسانى كه با [ دوستداران ] خدا و پيامبر او مىجنگند و در زمين به فساد مىكوشند ، جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند . اين ، رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت . 1 . شيخ طوسى : محارب از نظر ما كسى است كه سلاح بكشد و راه را ناامن كند ، در شهر باشد يا بيرون شهر ؛ زيرا دزد محارب در شهر باشد يا بيرون شهر فرقى ندارد . اوزاعى ، مالك ، ليث بن سعد ، ابن لهيعه ، شافعى و طبرى به اين قول رأى دادهاند . عدهاى گفتهاند : محارب كسى است كه قطع طريق در غير شهر كند . ابو حنيفه و اصحابش اين نظر را دادهاند و از عطاء خراسانى چنين روايت شده است . وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً تلاش براى خرابكارى در زمين ، همان است كه ما گفتيم ؛ يعنى شمشير كشيدن و ناامن كردن راه و كيفر ايشان به مقدار استحقاق است ؛ اگر كشت ، كشته مىشود و اگر هم مال گرفت و هم كشت كشته مىشود و به دار آويخته مىشود و اگر فقط مال بگيرد و نكشد يك دست و يك پايش برعكس هم ، قطع مىشود و اگر تنها راه را ناامن كرد تبعيد مىشود نه چيز ديگر . اين مذهب ماست كه از امام باقر - عليه السلام - و امام صادق - عليه السلام - روايت شده است و آن ، قول اين افراد : ابن عباس ، ابن مجلز ، سعيد بن جبير ، سدى ، قتاده ، ربيع ، ابراهيم - بنابر خلاف از وى - ابو على جبائى و طبرى است . از شافعى حكايت شده كه اگر آشكارا به گرفتن اموال پرداخت امام مىتواند او را زنده به دار آويزد گرچه قتلى مرتكب نشده باشد . « 1 » 2 . همو : عالمان در مقصود از اين آيه اختلاف كردهاند : دستهاى گفتهاند : مراد اهل ذمّه هستند در صورتى كه نقض عهد كنند و به دار الحرب بپيوندند و با مسلمانان بجنگند ، اينان محاربند كه خداوند در اين آيه ذكر كرده است . . . دستهاى ديگر گفتهاند : مقصود از اين آيه كسانىاند كه مرتد شدهاند كه اگر امام به آنان دست يافت به اين عقوبت ، كيفرشان مىدهد . همهء فقيهان گفتهاند : مراد از ايشان قاطعان طريقند و قاطع طريق كسى است كه سلاح بكشد و راه را براى دزدى ناامن كند . آن چه محدّثان ما روايت كردهاند اين است كه ، مقصود از ايشان هر كسى است كه سلاح بكشد و مردم را بترساند در خشكى باشد يا در
--> ( 1 ) . تفسير تبيان ، ج 3 ، ص 502 و مانند آن در : مجمع البيان ، ج 3 ، ص 188 .